تبليغاتX
سایه مژگان
 

 

 تساوی ها

 

 

من به شما با تساوی صفر- صفر باخته ام

از لابه لای انگشتانتان روی سنگفرش های خیس ریخته ام

حواشی مغزم که بماند برای سگ های خیابانی

باقی را شما

با تیزی مادر زادیتان جویده اید

صدای خرد شدن استخوان هایم روی سنگها

کر میکند قطعه های مرا

                            که مانده

زیر ناخنهایتان باقی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برای روزهای مبادا  بلاخره به مرحله چاپ رسید و صد افسوس برای سانسور ها

|+|
نوشته شده توسط مژگان مشتاقی در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:30
 

 

                                                                 او ...

                                                    

نشسته ایم , در فاصله سه نقطه و

                                     تمام

با قلم های روشنفکری

که دود می شوند

تا گیج شویم , نبینیم

زیر سیگاری هایمان

سر ریز از جنازه کودکان گرسنه است

و فرصتی ماند ,اگر

جولان بدهیم در تیترهای سیاه و

گاهی خاکستری

که وقت بالا آوردن

مشت ,مشت واژه سخت داشته باشیم و

قرص های اعصاب

که بگویند , می فهمیم

که حس نکنیم

بزک خوبی برای اسکلت های پوسیده ایم

که ...

 

 

 

     تمام

 

 

|+|
نوشته شده توسط مژگان مشتاقی در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 1:58
 

                                          

                                 جوامع مادر سالار موجود  

خوش‌بختانه جوامع صنتعی نتوانستند جهان را از بقايای فرهنگ‌های گذشته كاملا ‌پاك كنند‌. در اين جا به زنان سه منطقه‌ی كاملا متفاوت اشاره می‌كنم كه هنوز در آن‌جا نظام مادر‌سالاری حاكم است‌.

مثال اول مربوط به ايالت مقالايا (Maghalaya) در شمال هندوستان است‌. مردم اين منطقه كه خاسی (Khasi) ناميده می‌شود، از نظامی مادر سالار برخوردارند و وضعيت مردان آن‌جا را می‌توان با زنان جوامع مرد‌سالار مقايسه كرد‌. مانند اكثر جوامع مادرسالار ‌ثروت خانواده در دست زنان است‌، بچه‌ها نام مادر را می‌گيرند‌، فقط به دخترها ار‌ث می‌رسد و اين مردان هستند كه ‌پس از ازدواج‌، خانواده‌ی خود را ترك كرده و به خانه‌ی مادر زن می‌روند‌. زنان خاسی به هيچ قيمتی حاضر به از دست‌دادن موقعيت برتر خود نيستند‌. در نظرخواهی همگانی‌ای كه در سال 1993 به عمل آمد‌، مشخص شد كه اكثريت مردم موافق بقای اين نظام هستند‌: 60 درصد مردان و 99 در صد زنان ‌. با اين وجود بخشی از مردان اين منطقه از ستم بر مرد سخن می‌گويند و برای حقوق برابر با زنان مبارزه می‌كنند‌. يكی از اين انجمن‌های مردان‌،  “ انجمن دل‌های جديد‌” است‌. استدلال‌های زنان برای حفظ اين وضعيت نيز در رديف استدلال‌های مردان جوامع مردسالار است‌. مثلا زن 35 ساله‌ای به نام ليندا می‌گويد‌: “مردان خاسی هنوز آنقدر رشد نكرده‌اند كه بتوانند مسئـوليت قبول كنند‌. اگر مردها كنترل امور مالی را به دست گيرند‌، فاجعه به بار می‌آيد‌. در ضمن اين شايعه است كه می‌گويند ما به مردها ظلم می‌كنيم‌. ما زنان هر چه می‌كنيم برای راحتی آن‌هاست"‌

مثال دوم مربوط به قبيله‌ای از سرخ‌‌پوستان به‌نام ناوايو (Navajo) است‌، كه با جمعيتی حدود دويست‌هزار نفر در قلم‌رويی تعيين‌شده در آمريكای شمالی زندگی می‌كنند‌. اين قبيله دارای نظام مادرسالار است‌: زن در خانواده نقش مسلط را دارد‌، ار‌ث فقط به دختران می‌رسد و اداره‌ی امور جامعه نه در دست ريش‌سفيدان كه در دست زنان موسفيد است‌.

مثال سوم به خوچيتان (Juchitan) ، شهر كوچكی در جنوب مكزيك بر‌می‌گردد‌، كه به شهر زنان معروف است‌. در اين شهر مادرسالار ‌پول در دست زن است‌، زن در رديف اول می‌نشيند‌، حرف آخر را زن می‌زند‌، بچه‌ها متعلق به زن هستند ‌و ‌پدرهای مختلف دارند‌.

 

|+|
نوشته شده توسط مژگان مشتاقی در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 18:34
 

 

کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون 

رومیان از سه قرن پس از میلاد مسیح، که از

بیست قرن پیش از میلاد مسیح   

             روزی به نام روز عشق بوده است!

 

شنیدنی است بدانید که این روز در سالنمای کنونی پارسی، برابر است با 29 بهمن، یا تنها 3 روز پس از والنتاین ! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( تندرستی، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" که باز ویژه خداوند است، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که ویژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فرنام می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.

کافی ست بدانیم ،بدانیم و آگاهانه انتخاب کنیم .می توان ولنتاین را جشن گرفت ،می توان در تزیین درخت کریسمس تلاش کرد ، می توان روز شکرگذاری برپا کرد .و فراموش نکرد آیین هایی چون هفت سین ،شب یلدا، سپندار مذگان ، مهرگان ،خردادگان و به یاد خودمان بیاوریم که ایرانیان باستان مردمی بودند که زندگیشان با جشن ها و پایکوبی ها عجین شده بود .

درست همان چیزی که امروز، از ایران ما حذف شده است ......

چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست؟

زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.

 

|+|
نوشته شده توسط مژگان مشتاقی در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 و ساعت 17:50
 
                   لیلی نام تمام دختران زمین است.

               Image hosting by TinyPic

شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات فرصت خواست.

شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالا تر می رود.

و می کوشد بال لیلی را زخمی کند.عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد.

دستهایش پر از حقارت و وسوسه است.

او بد نامی لیلی را می خواند .بهانه بودنش همین است.

می خواهد قصه لیلی را به بی راهه بکشد.

نام لیلی رنج شیطان است. شیطان از انتشار لیلی می ترسد.

لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد. 

|+|
نوشته شده توسط مژگان مشتاقی در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت 17:3
 
 

باشد که باکره مقدس همواره به یاد ما باشد

چون این ما بودیم که در کنار عیسی ماندیم آن گاه که مردان می گریختندو

                                                                 ایمان او را انکار می کردند.

ما بودیم که وقتی او صلیبش را به دوش می کشید ، می گریستیم.

ما بودیم که تا دم مرگ کنارش ماندیم. و این ما بودیم که به دیدار آرامگاه خالی اش رفتیم.

                       Image hosting by TinyPic

باشد که مریم باکره  همواره به یاد ما باشد

چون هنگامی که مردان به خاطر جدال های دنیا در میدان های عمومی محاکمه می شدند،

                 زنان به خاطر بی عفتی در این میدان ها محاکمه شدند.

                (دنیا در مقابل حق مسلم هر انسانی بر جسم خودش)

باشد که  باکره مقدس  همواره به یاد ما باشد

زیرا ما را به خاطر بشارت دادن آیین عشق خوار کردند و سوزاندند.

                                                                                    آمین...

|+|
نوشته شده توسط مژگان مشتاقی در شنبه یکم بهمن 1384 و ساعت 19:39
 
                     Hosted by Tinypic.com

 

به تصویر نگاه کنید. این تصویر بخشی از کارت «عشاق» مجموعه تارو (یا تاروت) طراحی کراولی است. این کارت نماینده عشق است و در اکثر طراحی ها تصویر آدم، حوا و مار فریبکار روی آن طراحی می شود. اما صبر کنید ! انگار اینجا با دو زن روبرو هستیم. به نظر می‌رسد که کراولی متخصص اسطوره‌های باستان از تصویر دو زن استفاده کرده است : یکی روشن و یکی تیره. یکی با موهای بلند و یکی با موهای کوتاه. یکی اغواگر مردان و یکی دارای استقلال شخصیت.

نفر سمت راست را همه می شناسیم : حوا که با پوست روشن و بدون لکه، نقش مثبت را در افسانه های امروز ما بازی می کند. اما نفر دوم تقریبا برای همه ما ناآشنا است چرا که در طول تاریخ آرام آرام از کتاب های مذهبی حذف شده و حتی در دوره‌های بعد به عنوان یک شخصیت منفی نیز به مردم شناسانده شده. می دانید این زن کیست ؟ باور بکنید یا نه، زن اول حضرت آدم است؛ لیلیت !

بر اساس اسطوره‌های بسیار قدیمی (مثلا سومری) و بعدها بر اساس عهد عتیق، کتاب پیدایش (Genesis 1:27) خداوند اولین انسان را به شکل موجودی دوگانه، هم زن و هم مرد، آفرید «خداوند انسان را به شکل خود آفرید، وی را به شکل خدا آفرید؛ او را زن و مرد آفرید». این مساله را آریستوفان نیز تکرار کرده است. خداوند موجودی هم زن و هم مرد آفرید و بعد با شمشیر - که در تصویر نیز قابل مشاهده است - این بدن را به دو قسمت زن و مرد تقسیم کرد - و به همین دلیل زن و مرد دائما در جستجوی یکدیگر هستند-. بر اساس این اسطوره، لیلت اولین همسر آدم بود. لیلیت همزمان با آدم آفریده شده بود و منبع خلقت وی با آدم تفاوتی نداشت پس با وی احساس برابری می کرد و هرگز به آدم اجازه نداد تا وی را - به خاطر زن بودن - مورد تحقیر قرار دهد. شرط لیلیت در همبستری، رضایت طرفین بود. به گفته کتاب The Alphabet of Ben-Sira (نویسنده ناشناس، بین قرن 8 تا 11) «لیلیت گفت "من زیر تو نخواهم خوابید" و آدم گفت "من نیز پایین تو قرار نخواهم گرفت و تنها بالای تو خواهم بود. چرا که تو تنها برای موقعیت مادون مناسبی در حالی که من در موقعیت برتر قرار دارم."» به همین دلیل، لیلیت آدم را ترک کرد و در دریای سرخ، سکنی گرفت. آدم به خداوند شکایت برد و خداوند پس از اینکه نتوانست لیلیت را به بازگشت متقاعد کند، حوای اغواگر و مطیع را از دنده چپ آدم برای تمتع وی خلق کرد.

بعد از این ماجرا اطلاعات چندانی از لیلیت در دست نیست چرا که سیستم پدرسالار، استقلال او را به رسمیت نشناخت و عملا او را از تاریخ و کتاب‌های رسمی حذف نمود و هر جا که به او اشاره شد، وی را شخصیتی شریر با بدنی شیطان مانند نشان دادند که بدون رعایت «اخلاقیات» مشغول به فساد کشاندن جهان است. در بسیاری نقاشی های مذهبی، ماری که حوا را به خوردن سیب سوق داد، به شکل لیلیت تصویر شده است (مثلا در نقاشی کلیسای نوتردام پاریس http://ccat.sas.upenn.edu/~humm/Topics/Lilith/ael15.html در نقاشی وسوسه و هبوط اثر میکل آنژ http://ccat.sas.upenn.edu/~humm/Topics/Lilith/miche06l.html و نقاشی کرباس تیتیان به نام هبوط انسان http://ccat.sas.upenn.edu/~humm/Topics/Lilith/ael03.html).همچنین  در باورهای عامه مسحیان و یهودیان، لیلیت عامل سندروم مرگ ناگهانی نوزادان است چرا که دربرابر انتقام خداوند از وی (کشتن فرزندان اش) تصمیم گرفته است تا فرزندان آدم - بخصوص پسرها - را ربوده، بکشد. سنت یک شب محافظت از طفل در باورهای یهودی، در همین مساله ریشه دارد. اما لعن و نفرین نظام پدرسالار به لیلیت مستقل به اینجا متوقف نشده، کتاب عهد عتیق، اشعیا:34:14 او را از زمره شیاطین خوانده اند و حتی باورهای مدرن‌تر او را فریب دهنده مردان و عامل محتلم شدن آن‌ها در خواب شناخته اند و برای جلوگیری از این امر، اورادی هم تنظیم کرده اند بدون اطلاع از اینکه دلیل اولیه جدایی آدم و لیلیت، خواسته لیلیت مبتنی بر همسانی در رابطه جنسی بوده است.

چهره واقعی لیلیت در تاریخ حذف شده چرا که مطابق خواست مردان نبوده. لیلیت با حوای موبلند، روشن،‌ ظاهرا محجوب و از همه مهمتر مطیع و رام تفاوت بسیار داشته. و به همین دلیل از تاریخ حذف شده و حوا جایگزین وی شده. امروز هم مشکل ما جایگزینی است. کمتر حکومتی در سال 2005 حاضر است رسما اعلام کند که جای زن در خانه است. همه مدعی هستند که زن باید در اجتماع فعال باشد، زن بسیار عزیز است، زن بسیار محترم است و .. و ... و ... اما فقط به شرطی که زن، حوا باشد نه لیلیت.

شاید برایتان جالب باشد که این مجموعه کارت تارو، امروزه به یکی از مشهورترین و مورد علاقه‌ترین دست‌های حرفه‌ای جهان تبدیل شده است. کراولی با تصویر کردن لیلیت در کنار حوا، در ذهن ها سوال ایجاد کرد، لیلیت را شناساند و سانسور هزارساله را شکست داد.

     آگاهی هر سانسوری را در هم می‌شکند...

باید تصمیم بگیریم

باید تصمیم بگیریم که می‌خواهیم حوا باشیم یا لیلیت. من لیلیت بودن را ترجیح می‌دهم، حتی اگر مرا موجودی شیطانی، دزد کودکان، اغواگر مردان و با پاهای جانورمانند ترسیم کنند چرا که مطمئن هستم روزی تصویر واقعی من، جهان را واقعی خواهد کرد.

|+|
نوشته شده توسط مژگان مشتاقی در شنبه سوم دی 1384 و ساعت 12:14
 
 

                  Image hosting by TinyPic

     

دختر بودن يعني لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه آقايون به گناه نيفتن

دختربودن يعني " برو تو ، دم در واي نستا"

دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي..........

دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت

دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر وخاله وعمه ت هستن

دختر بودن يعني هندونه اي كه بايد بلد باشي شكل مرغابي قاچ كني

دختر بودن يعنيدخترو رو چه به رانندگي؟ "

دختر بودن يعني " شنيدي شوهر سيمين واسه ش يه سرويس طلا خريده 12 ميليون؟"

دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي

دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن

دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه

دختر بودن يعني "Bfتون رضايت دارن؟! به بابات گفتي؟"

دختر بودن يعني "ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم؟"

دختر بودن يعني " به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...."

دختر بودن يعني "خوب به سلامتي مدرکت رو هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم"

دختر بودن يعني "كجا داري ميري؟"

دختر بودن يعني " تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم "

دختر بودن يعني "كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟"

دختر بودن يعني " خيلي خودسر شدي"

دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي

 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...............

|+|
نوشته شده توسط مژگان مشتاقی در شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 12:32
 
 

اگر چه هر کسی از این جماعت به رویم نام کافر می گذارد

خدا شبها که می خواهد بخوابد به روی پای من ،سر می گذارد

خدا شبها که می خواهد بخوابد مرا آرام می گیرد در آغوش

خدا را دوست دارم گر چه گاهی، خدا جان هم کند  مارا فراموش

                             

gebetleben card back

|+|
نوشته شده توسط مژگان مشتاقی در شنبه دوم مهر 1384 و ساعت 20:32
 
 

                     بالاتر از سياهي هم رنگ هايي هست

                                   كه تجربه نشده اند

                                   يا شما تجربه نكرده ايد!

و تو چه مي فهمي؟!

                        وقتي كه يك كوه نجاست و هيكل

                                    توي يك « پرشيا » ی بدرنگ!!

                                    جلوي پاي آدم مي ايستد

                                                            چگونه آدم سفيد مي شود!

                                                                              زرد مي شود!

                                                                           سياه مي شود!

                                                                            بالاتر از سیاهی

بالاتر از سياهي هم رنگ هايي هست

                                                        که تجربه نشده اند

                                                        كه شما تجربه نكرده ايد!

                                                                                          .................

|+|
نوشته شده توسط مژگان مشتاقی در شنبه نوزدهم شهریور 1384 و ساعت 17:51
 
                              

  زمستون خدا گرمه دمش گرم

  خدا جفت شیش آورده دمش گرم

 خدا مردونگی تو خصلت هاش نیست

 خدا نامردنامرد                 دمش گرم....

May God Bless You and Cradle You in the Palms of                               His Hands for Eternity!

 

|+|
نوشته شده توسط مژگان مشتاقی در جمعه یازدهم شهریور 1384 و ساعت 19:56